دسته: یادداشت

  • باشگاه‌داری با جیب خانواده‌ها؛ بن‌بست مالی فوتبال خصوصی در رقابت نابرابر با بخش دولتی

    باشگاه‌داری با جیب خانواده‌ها؛ بن‌بست مالی فوتبال خصوصی در رقابت نابرابر با بخش دولتی

    در حالی که باشگاه‌های خصوصی در فوتبال ایران برای بقا تقلا می‌کنند، فقدان زیرساخت‌های درآمدزایی استاندارد و رقابت نابرابر با باشگاه‌های وابسته به بیت‌المال، آن‌ها را به سمت مسیرهای غیرحرفه‌ای نظیر دریافت هزینه‌های سنگین از خانواده‌ها برای تیم‌های پایه سوق داده است؛ رویه‌ای که بیش از هر چیز، تیشه به ریشه استعدادهای جوان می‌زند.

    محمد رضا جوکار – شیراز نوین
    باشگاه‌های ورزشی خصوصی در ایران برای ماندن و پیشرفت، ناچار هستند راه‌های جدیدی برای درآمدزایی پیدا کنند. چون برخلاف باشگاه‌های دولتی و صنعتی ، بودجه‌ای از طرف دولت و کارخانجات دولتی و صنعتی بزرگ ندارند و همین باعث می‌شود خلاقیت برای کسب درآمد برایشان حیاتی باشد. راه‌های مختلفی برای درآمدزایی وجود دارد، ولی بیشترشان در ایران به خوبی کار نمی‌کنند .

    جذب اسپانسر و مالک خصوصی؛جذب اسپانسر و تبلیغات، اصلی‌ترین منبع درآمد باشگاه‌ها در جهان است، اما در ایران هنوز به شکل حرفه‌ای انجام نمی‌شود که بعلت ناپایداری و مقطعی بودن و همچنین عدم برآورده شدن انتظار اسپانسر ها ، سود چندانی برای باشگاه ندارد. در بسیاری موارد هم شخص حقیقی یا حقوقی بعنوان اسپانسر و مالک باشگاه با ایده های بسیار وارد عرصه تیم داری در فوتبال کشور می‌شود که در مدتی کوتاه با انبوهی از بدهی ها مجبور به واگذاری و فروش امتیاز همان باشگاه می شود.
    فروش اقلام ورزشی باشگاه؛فروش اقلام ورزشی باشگاه مثل پیراهن و کلاه تیم هم در دنیا پول‌ساز است، اما در ایران به خاطر مشکلات حقوقی و همچنین حق کپی‌رایت، باشگاه‌های ما از این راه هم بی‌نصیب مانده‌اند. و تلاش محدود باشگاه بزرگ ایران برای کسب درآمد از این طریق شکست خورده است.
    حق پخش تلویزیونی :حق پخش تلویزیونی که بزرگ‌ترین منبع مالی برای باشگاه‌های معروف جهان است، در ایران هنوز به سامان نرسیده و در انحصار صدا و سیما مانده است. در این سالها فدراسیون فوتبال و باشگاه ها موفق نشدند با صدا و سیما که جزو بخش دولتی محسوب می شود به تعامل برسند و باشگاه‌ها پول چندانی از این راه نمی‌گیرند و در این سالها تنها صدا و سیما سود سرشاری ازحق پخش فوتبال ایران کسب کرده است.
    بلیت فروشی ؛تنها جایی که هنوز اندکی درآمد برای باشگاه های لیگ برتری دارد، فروش بلیت در مسابقات لیگ برتر است، که این درآمد هم در انحصار فدراسیون فوتبال قرار دارد ، البته بخش بیشتر آن برای پرداخت هزینه های جاری یک‌ مسابقه رسمی برای میزبان هزینه می‌شود، به تنهایی برای هزینه‌های سنگین باشگاه کافی نیست.
    تبلیغات محیطی استادیوم ها؛این محل درآمد باشگاه ها هم سالها در اختیار فدراسیون برای جبران هزینه های خود قرار گرفته است و تنها بجز محدود باشگاه بزرگ در ایران باشگاهی موفق به پیگیری آن نشده است .
    راه اندازی آکادمی ها و چالش خانواده ها:در حالی که در فوتبال جهان راه اندازی آکادمی و پرورش و فروش بازیکن راه درآمد بسیار مرسومی در باشگاه های خصوصی و کوچکتر جهان به شمار می رود، در موارد بسیار بعضی باشگاه‌ها در ایران با راه‌اندازی آکادمی و مدرسه فوتبال بدنبال درآمد زایی سریع و آسان هستند، که بعضاً در خیلی از باشگاه های خصوصی ایرانی هزینه تیم های پایه به دوش بازیکنان و خانواده بازیکنان قرار میگیرد و باعث می‌شود بازیکنان شایسته و با استعداد در اولویت قرار نگیرند و در پشت بازیکنان متمول گم شوند، و بخاطر همین به ندرت شاهد رشد و شکوفایی بازیکنان با استعداد و فروش بازیکنان به تیم‌های دیگر هستیم.
    رقابت نابرابر با باشگاه های دولتی و صنعتی؛اما مشکل اصلی اینجاست که باشگاه‌های خصوصی باید با باشگاه‌های دولتی و‌صنعتی رقابت کنند که پشتشان به بیت‌المال گرم است. این رقابت نابرابر، نه فقط به باشگاه‌های دولتی و صنعتی بخاطر هزینه های بدون حساب و کتاب آسیب زده، بلکه فضای غیررقابتی در فوتبال ایران ایجاد کرده و انگیزه باشگاه‌های خصوصی را برای نوآوری کم کرده است. و رقابت اصلی در فوتبال ایران بین همین چند تیم دولتی و صنعتی بوده است.
    راه نجات، رهایی دولت از باشگاه داری؛در این مسیر باید حمایت های دولتی و‌ صنعتی به برخی باشگاه های خاص کاهش یابد و بجای آن میزان حمایت و ایجاد یک قانون و راهکار مشخص و برابر که در بالا ذکر شد را برای کسب درآمد باشگاه ها بر اساس قدمت ، نتیجه و شایستگی آن باشگاه فراهم کنند . طبق قانون ، هزینه بالاتر از درآمد باشگاه تخلف محسوب شود.
    شاید وقت آن رسیده که باشگاه‌ها از روش‌های قدیمی دست بردارند و با نگاهی تازه به بازار وارد شوند. یعنی منابعشان را بهتر مدیریت کنند، تنوع درآمدی ایجاد کنند، به خواسته‌های هواداران بیشتر توجه کنند و از رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی بهتر استفاده کنند. خلاصه اینکه باشگاه‌های ما باید حرفه‌ای‌تر شوند و ساختارهایشان را اصلاح کنند، تا بتوانند روی پای خودشان بایستند و دیگر وابسته به کمک‌های دولتی نباشند.

  • از توییت تا تهدید زیرساخت‌ها؛ خوانش داخلی و خارجی از هشدار ترامپ درباره تنگه هرمز

    از توییت تا تهدید زیرساخت‌ها؛ خوانش داخلی و خارجی از هشدار ترامپ درباره تنگه هرمز

    متن تهدید و بستر شکل‌گیری آن

    در روزهای اخیر، دونالد ترامپ با ادبیاتی تند، ایران را از هرگونه اقدام علیه جریان آزاد انرژی در تنگه هرمز برحذر داشته و تهدید کرده است که در صورت مزاحمت برای کشتی‌های آمریکایی یا متحدانش، تمامی زیرساخت‌های حیاتی ایران هدف قرار خواهد گرفت.

    این تهدیدها در ادامه سلسله مواضعی مطرح می‌شود که طی آن، واشنگتن تلاش کرده است پیام بازدارندگی سخت‌گیرانه‌ای به تهران و هم‌زمان به شرکای منطقه‌ای خود مخابره کند.

    در سطح داخلی آمریکا، این مواضع در بستری از:

    • رقابت‌های سیاسی و انتخاباتی،
    • فشار لابی‌های حامی سیاست فشار حداکثری علیه ایران،
    • و نگرانی‌ها نسبت به امنیت عرضه جهانی نفت

    قابل فهم است؛ در حالی که در سطح منطقه، این تهدیدها با تنش ایران–رژیم صهیونیستی و مناقشه گسترده‌تر بر سر نقش ایران در محور مقاومت گره خورده است.


    بخش دوم | بازتاب در رسانه‌های داخلی ایران: از هشدار تا فرصت‌سازی

    رسانه‌های داخلی ایران، بسته به گرایش سیاسی و رویکردشان نسبت به آمریکا، تهدید ترامپ را در چند محور اصلی صورت‌بندی کرده‌اند:

    ۱. تأکید بر بازدارندگی ایران

    بخش مهمی از رسانه‌ها، با یادآوری تجربه‌های گذشته در خلیج فارس، تهدید ترامپ را «شعار سیاسی» در برابر توان بازدارندگی ایران توصیف کرده‌اند. در این روایت:

    • تنگه هرمز ابزار چانه‌زنی و قدرت ایران معرفی می‌شود؛
    • هرگونه تهدید نظامی علیه زیرساخت‌ها، با پاسخ متقابل و پرهزینه برای آمریکا و متحدانش همراه دانسته می‌شود؛
    • و یادآوری می‌شود که تجربه‌های عراق و افغانستان نشان داده شروع جنگ آسان و خروج از آن فرساینده است.

    ۲. برجسته‌سازی جنون ترامپ و عقلانیت راهبردی ایران

    در ادامه همان ادبیاتی که در داخل ایران درباره شخصیت ترامپ به کار رفته (مانند تعابیری در سطح «جنون» و «جاهلیت سیاسی»)، برخی تحلیل‌ها تلاش دارند تضاد میان:

    • تصویر یک رئیس‌جمهور غیرقابل پیش‌بینی در آمریکا
    • تصویر یک بازیگر محاسبه‌گر و صبور در تهران

    را برجسته کنند؛ تا برای افکار عمومی داخلی و منطقه‌ای، برتری اخلاقی و عقلانی ایران در این منازعه روایت شود.

    ۳. هشدار نسبت به جنگ نفت و اقتصاد جهانی

    بخش دیگری از گزارش‌ها، با تمرکز بر بُعد اقتصادی، تهدید ترامپ را در چارچوب جنگ قیمت نفت، اختلال در زنجیره تأمین انرژی و اثرگذاری بر اقتصاد جهانی تحلیل می‌کنند؛ با این گزاره محوری که:

    «امنیت تنگه هرمز کالایی نیست که واشنگتن بتواند یک‌جانبه درباره آن تصمیم بگیرد.»


    بخش سوم | روایت رسانه‌های آمریکایی و غربی: میان نگرانی و صحنه‌سازی انتخاباتی

    در رسانه‌های جریان اصلی آمریکا و غرب چند خط روایی مهم دیده می‌شود:

    ۱. تنگه هرمز به‌عنوان گلوگاه اقتصاد جهانی

    تحلیل‌های بسیاری در رسانه‌های خارجی بر این نکته تأکید دارند که هرگونه تنش جدی در تنگه هرمز:

    • می‌تواند میلیون‌ها بشکه نفت در روز را از بازار خارج کند؛
    • قیمت جهانی انرژی را به‌شدت افزایش دهد؛
    • و اقتصادهای شکننده، به‌ویژه در اروپا و آسیا، را تحت فشار مضاعف قرار دهد.

    در این روایت، تهدید ترامپ بیشتر به‌عنوان تلاش برای بازدارندگی پیش‌دستانه در برابر سیاست احتمالی ایران برای استفاده از ابزار «تهدید به بستن تنگه» تفسیر می‌شود.

    ۲. نقد دوگانه: بازدارندگی یا تحریک؟

    برخی یادداشت‌نویسان و تحلیلگران امنیتی در رسانه‌های آمریکایی و اندیشکده‌ها، نسبت به پیامدهای این نوع تهدید صریح هشدار داده‌اند:

    • از یک سو، آن را ضروری برای نشان دادن عزم آمریکا به متحدان منطقه‌ای می‌دانند؛
    • از سوی دیگر، بیم دارند که لحن تهاجمی ترامپ، به‌جای بازدارندگی، به تشدید سوءمحاسبه در تهران یا نیروهای نیابتی منطقه‌ای منجر شود.

    در این طیف از تحلیل‌ها، کلیدواژه‌ی اصلی، هراس از «خطای محاسباتی» و «جنگ ناخواسته» است.

    ۳. استفاده انتخاباتی و مصرف داخلی

    بخشی از رسانه‌ها، به‌ویژه رقبای سیاسی ترامپ در آمریکا، این تهدیدها را در چارچوب مصرف داخلی و انتخاباتی می‌خوانند:

    • تأکید بر اقتدار در برابر ایران برای بسیج پایگاه رأی سخت‌گیر در سیاست خارجی،
    • پوشاندن ناکامی‌ها یا بحران‌های داخلی با بحران‌سازی خارجی،
    • و احیای گفتمان رئیس‌جمهورِ قوی در برابر دولت‌های ضعیف‌تر پیشین.

    بخش چهارم | واکنش‌ها در شبکه‌های اجتماعی: از هشتگ تا جنگ روایت‌ها

    در شبکه‌های اجتماعی (داخل و خارج) روایت‌ها چندشاخه شده‌اند:

    • در داخل ایران، کاربران حامی مقاومت، تهدید ترامپ را با هشتگ‌ها و محتواهایی در دفاع از حق ایران در دفاع از خود و اعمال حاکمیت در خلیج فارس همراه کرده‌اند.
    • در مقابل، بخشی از کاربران منتقد، نسبت به هزینه‌های هرگونه درگیری جدید در منطقه نگرانی‌هایی ابراز کرده‌اند.
    • در فضای آمریکا و غرب، هواداران ترامپ تلاش کرده‌اند تهدید او را نشانه‌ای از شجاعت و اقتدار معرفی کنند، در حالی که مخالفان، آن را ریسک‌پذیری خطرناک با امنیت جهانی دانسته‌اند.

    این دوگانه‌ها، عملاً یک جنگ روایت چندلایه ساخته که از توییت و پست کوتاه آغاز می‌شود و به گزارش تحلیلی و برنامه تلویزیونی ختم می‌گردد.


    بخش پنجم | پیامدهای احتمالی برای ایران: تهدید، فرصت یا هر دو؟

    ۱. تهدید نظامی و زیرساختی

    تهدید صریح به حمله به تمام زیرساخت‌ها، از نظر نظامی و امنیتی، به‌معنای:

    • قرار گرفتن تأسیسات نفتی، گازی، بنادر و شبکه‌های انرژی ایران در دایره تهدید
    • افزایش فشار روانی بر بازارهای داخلی و منطقه‌ای
    • و ضرورت ارتقای سطح آماده‌باش و پدافند غیرعامل

    تحلیلگران نزدیک به حوزه امنیت ملی تأکید می‌کنند که چنین تهدیدهایی، حتی اگر عملی نشوند، باید در سطح برنامه‌ریزی دفاعی و بازدارندگی جدی گرفته شوند.

    ۲. فرصت برای بازتعریف نقش ایران در امنیت انرژی

    در عین حال، این بحران می‌تواند فرصتی برای ایران باشد تا در گفت‌وگو با شرکای آسیایی و منطقه‌ای، این گزاره را برجسته کند که:

    امنیت انرژی بدون مشارکت و رضایت ایران پایدار نیست.

    این رویکرد می‌تواند:

    • زمینه‌ساز دیپلماسی فعال انرژی
    • تقویت ائتلاف‌های جدید یا بازتعریف روابط با بازیگران مهم آسیایی
    • و طرح دوباره ایده‌هایی درباره معماری امنیت جمعی در خلیج فارس باشد.

    ۳. مدیریت افکار عمومی داخل

    در سطح داخلی، نحوه روایت و پوشش این تهدیدها، مستقیماً بر:

    • احساس امنیت جامعه،
    • انتظارات اقتصادی،
    • و اعتماد به کارآمدی حاکمیت

    اثر خواهد گذاشت. از این رو، رسانه‌ها و مسئولان، در یک آزمون مهم ارتباطی قرار دارند؛ آزمونی که در آن باید میان:

    • پرهیز از ایجاد هراس عمومی
    • و در عین حال، نادیده نگرفتن خطرات واقعی

    تعادل برقرار کنند.


    جمع‌بندی تحلیلی: تنگه هرمز، آزمون هم‌زمان منطق و هیجان

    تهدیدهای ترامپ درباره تنگه هرمز و زیرساخت‌های ایران، از یک سو بخشی از الگوی رفتاری تهاجمی و گفتمان‌ساز او در سیاست خارجی است و از سوی دیگر، آزمونی برای منطق تصمیم‌گیری در تهران، واشنگتن و پایتخت‌های منطقه‌ای.

    در میان انبوه گزارش‌ها، یادداشت‌ها و توییت‌ها، یک محور مشترک دیده می‌شود:

    هرگونه خطای محاسباتی در این گلوگاه استراتژیک، هزینه‌ای خواهد داشت که نه تنها ایران و آمریکا، بلکه کل اقتصاد جهانی را متأثر می‌کند.

    برای ایران، مسئله فقط پاسخ به تهدید نیست؛

    مسئله، مدیریت هم‌زمان بازدارندگی، دیپلماسی و افکار عمومی است؛

    سه ساحتی که اگر هماهنگ شوند، تهدید امروز می‌تواند به فرصتی برای تثبیت نقش ایران در معادله امنیت انرژی و ثبات منطقه بدل شود.

  • ضرورت انرژی خورشیدی در تقویت تاب‌آوری شهری ایران

    ضرورت انرژی خورشیدی در تقویت تاب‌آوری شهری ایران

    نام نویسنده

    دکتر سحر یادگارفرد

    عضو شورای شهر لار / مدرس دانشگاه

    جنگ و تاب آوری شهری

    با توجه به مفهوم کلی تاب آوری و تعریف های آن و روش هایی که برای درک سیستم های دینامیک ،تعامل بین افراد و محیط ،چگونگی سازگاری و انطباق جوامع با مخاطرات و سوانح طبیعی و تبیین ابعاد اجتماعی جوامع ایجاد می کند ،رویکرد های مفهومی تاب آوری را می توان به سه دسته تقسیم کرد :

    ۱-پایداری
    ۲-بازیابی
    ۳-گذار

    لزوم استفاده از انرژی خورشیدی در شرایط کنونی ایران

    در دنیای امروز که ایران با دشمنان خود از جمله آمریکا و صهیونیست‌ها در یک جنگ نه چندان مخفی و نه چندان آشکار مواجهه دارد، تامین منابع انرژی مستقل و پایدار یکی از مهم‌ترین اولویت‌های ملی است.

    دشمنان با تهدید به هدف قرار دادن زیرساخت‌های کشور، به‌ویژه شبکه برق، سعی می‌کنند در گروهی از اقدامات تخریبی، اعتماد عمومی را به سیستم‌های اساسی کشور به چالش بکشند.

    در چنین شرایطی، استفاده از منابع انرژی تجدیدپذیر مانند انرژی خورشیدی، یک گزینه بسیار حیاتی و امن است.

    دلایل لزوم استفاده از انرژی خورشیدی:

    استقلال انرژی:

    انرژی خورشیدی یک منبع داخلی و بی‌پایان است که به ما کمک می‌کند از وابستگی به منابع خارجی بی‌نیاز شویم.

    این استقلال در شرایطی که دشمنان سعی می‌کنند با محدود کردن دسترسی به منابع انرژی، فشار اقتصادی و سیاسی وارد کنند، بسیار حیاتی است.

    مقاومت در برابر تهدیدات نظامی و سایبری:

    سیستم‌های برقی متمرکز و وابسته به منابع فسیلی، هدف مناسبی برای حملات نظامی یا سایبری هستند.

    در مقابل، سیستم‌های خورشیدی معمولاً پراکنده و محلی هستند، که این امر آن‌ها را در برابر حملات مقاوم‌تر می‌کند.

    پایداری و توسعه پایدار:

    استفاده از انرژی خورشیدی به کاهش آلودگی‌های هوا و گازهای گلخانه‌ای کمک می‌کند.
    این منبع انرژی، گامی بلند در جهت توسعه پایدار و حفظ محیط زیست است.
    قابلیت پخش شده و دسترسی به مناطق محروم:

    سیستم‌های خورشیدی می‌توانند در مناطق روستایی و محروم نیز نصب شوند، که این امر به بهبود زندگی مردم در مناطق دورافتاده کمک می‌کند.

    کاهش وابستگی به منابع فسیلی:

    با توسعه انرژی خورشیدی، می‌توانیم به تدریج از وابستگی به منابع فسیلی کاسته و به یک سیستم انرژی پاک و پایدار دست پیدا کنیم.

    نتیجه‌گیری:

    در شرایطی که ایران با دشمنان خود مواجهه دارد و تهدیداتی نیز به زیرساخت‌های کشور وارد می‌شود، توسعه انرژی خورشیدی نه تنها یک گام در جهت مقاومت و استقلال انرژی است، بلکه یک گام بلند در جهت توسعه پایدار و حفظ محیط زیست نیز محسوب می‌شود. این مطلب را در سایت میخواهم کار کنم فقط تیتر قوی لید ،توضیحات متا و … رو بفرست تغییری در یادداشت نده

  • وقتی قلم، تفنگ می‌شود؛ نبرد رسانه‌ای ایران در سایه جنگ

    وقتی قلم، تفنگ می‌شود؛ نبرد رسانه‌ای ایران در سایه جنگ

    یک ماه از آغاز تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی به خاک ایران گذشته است. در میان این روزهای سنگین، صدای قلم‌هایی که خاموش نمی‌شوند به گوش می‌رسد؛ قلم‌هایی که به جای تفنگ با کلمه می‌جنگند. پویا محسنی در این یادداشت با نگاهی انسانی و اجتماعی از رسالت روزنامه‌نگار ایرانی سخن می‌گوید رسالتی که نه در سایه مدال و جایگاه، بلکه در روشنایی ایمان به وطن معنا می‌یابد.

    نویسنده:

    پویا محسنی – روزنامه‌نگار و فعال رسانه‌ای

    تفنگ من‌، قلم من‌ است ؛ سراب آزادی با طعم خون!

    یک ماه از حمله‌ آمریکا و رژیم صهیونیستی به‌ کمک اسپانسرهای منطقه ای خود به‌ کشور عزیزمان می‌گذرد و در این مدت بارها تصمیم بر نگارش یادداشت گرفته‌ ام ولی وظیفه اطلاع‌رسانی و تسهیل برای رسانه‌ ها این امکان را از بنده‌ سلب کرده است.
    اما امروز خطاب‌ من همکاران و همراهان خودم‌ و قلم به دستانی است‌ که‌ در مدت‌ اخیر به هر نحو در صحنه بوده و با همه انتقادها و دلخوری های خود برای وطن قلم زده‌ یا تولید محتوا کرده اند.
    یک روز همه ما خواهیم رفت، توسط عزرائیل ولی خدا کند وقتی می‌رویم سرافزار باشیم و نه سرافکنده. بنده بارها عزرائیل را زیارت کرده و قسمت نبوده که بتواند وظیفه خود را انجام‌ دهد ولی هر بار بیشتر از دیروز بنده به وظیفه خود آگاهتر شده‌ ام، که‌ باید جنگید و مبارزه کرد با عزرائیل و به‌ خصوص با اسرائیل که با همراه کردن آمریکا و برخی از کشورهای منطقه به‌ نام‌ بشر مشغول کشتن بشر است.
    در بیست سال گذشته به خاطر لطف تومورهای انسانی به‌ خود و حذف امثال بنده توسط مدعیان عدالت و دین و مذهب و…. بارها و بارها چشمانم خیس شده و قاعدتا امروز هیچ تعلقی به‌ کارگزاران و افراد و مدیران نظام و حکومت نباید داشته باشم، ولی مگر می‌شود به‌ تجاوز به خانه و خاکت بی تفاوت بود؟
    اگر من‌ روزنامه نگار جنایات مدرسه میناب و ورزشگاه لامرد و کشتن افراد بی‌گناه را ببینم و کماکان بی تفاوت باشم نباید نام انسان را برخود بگذارم و وجدان و شرف انسانی را چه می‌شود.
    پس‌ توصیه بنده خطاب به آن دسته زیادی از افرادی است که بدون این‌که مدعی چیزی باشند شب‌ و روز مشغول نوشتن‌ و ثبت قاب هایی از جنایت های جنگی و حضور در صحنه های مردمی هستند.
    برادر و خواهر من‌ بدانید و آگاه باشید هیچ کسی و گروهی و جناحی بابت کاری که شما این روزها انجام‌ می‌دهید نه‌ حکمی و نه‌ مدالی و نه‌ جایگاهی به‌ شما نمی‌دهند و نیک آگاه‌ باشید که فردای پیروزی دیر آمدگانی که‌ می‌خواهند زود بروند و این روزها در سایه هستند قیافه گرفته و از هر طیف سیاسی و فکری که‌ باشند جوری رفتار می کنند که انگار همه کارهای رسانه‌ ای را آن‌ها انجام‌ داده اند ولی شما محکم‌ مثل‌ قبل‌ کار خود را انجام‌ دهید که علاج در وطن است ، باقی لب و دهن است‌.
    قلم و دوربین ما یک تفنگ است و در این جنگ نابرابر در حد توان وظیفه و مسؤولیت خویش را انجام داده و انشالله آنکه باید ببیند می‌بیند.
    این روزها همه ما با هر تفکر و دیدگاهی یک هدف داریم و آن وطن است ، دعواها و رقابت های سیاسی و صنفی و گروهی باشد برای وقتی دیگر.
    در جنگی که رسانه های فارسی زبان خارجی اتاق جنگ دشمن هستند بواقع در خدمت دشمن و علیه مردم خود هستند ، و با سراب آزادی ولی با طعم‌ خون به‌ کار خود مشغول‌ هستند کسی به‌ ما حقوق دلاری و سیم کارت سفید و سیاه و امکانات و پشتیبانی های آنچنانی نمی دهد ولی تخصص ما و وطن پرستی ماست که‌ بر هر چیز پیروز است‌.
    شاید عزیزی از من‌ پویا محسنی خوشش نیایید ولی به خاطر هدفی بزرگتر امثال من کوچک را تحمل کند چرا که؛ ما زنده‌ایم مثل امید، این چند روزه را دشمنان، بر کشتن افتخار کنند. علاج در وطن است، دنیا فقط لب و دهن است. خدا مراقب ماست جز خیر ما ندید و نخواست، آری خدا در همه جاست.

  • جنگ یا مذاکره؟ بررسی راه دشوار صلح در سایه تهدیدها

    جنگ یا مذاکره؟ بررسی راه دشوار صلح در سایه تهدیدها

    در میانه تنش‌های فزاینده منطقه‌ای، این پرسش دوباره مطرح شده است که آیا مسیر آینده از میدان جنگ می‌گذرد یا از میز مذاکره.

    جنگ، آتش‌بس، مذاکره… صلح؟؟؟
    محمدمهدی اسدزاده
    از آغاز اسفند و شاید کمی جلوتر از آن، برخی سخن از مذاکره می‌گفتند تا سایه جنگ را از سر کشور کوتاه کنند. البته اگر این با نگاه خیرخواهانه به سخن‌شان بنگریم.
    دشمن صهیونیستی که از آغاز سال ۱۳۵۷ تا کنون دشمنی خودش را آشکار و پنهان با مردم ایران بارها و بارها نشان داده است، سخن از مذاکره می‌کرد تا شروط و خواسته‌های خودش را بر مردم ایران تحمیل کند؛ کاری که رهبر شهید آن را به دور از عقلانیت نظام جمهوری اسلامی ایران و به‌دور از عقلانیت استقلال‌خواهی، تمامیت ارضی و پیشرفت کشور دانست و بر سر این اندیشه استقلال‌خواهانه و پیشرفت‌گرایی، همراه با خانواده خود، در روز عاشورای رمضان، به مولای خود حضرت سیدالشهداء (ع) پیوست؛ همان چیزی که سه دهه پیوسته بر آن پافشاری می‌کرد که چنانچه کار بر ما دشوار شود، کار به صلح حسنی نمی‌رسد و عاشورای حسین رخ خواهد داد. وی در این چند ماه گذشته پیوسته به گونه‌های گوناگون استقلال را اینگونه شناساند که هرگونه جنگ یا صلح تحمیلی را نخواهد پذیرفت و این سبک از استقلال‌خواهی را نشان‌گری از ایستادگی و مستقل بودن کشور خواند.
    در یک ماه گذشته، بارها این سخنان را از دهان مردم، رسانه‌ها و مسئولین بسیاری شنیده‌ایم که آیا باید مذاکره کرد یا نه؟
    در پاسخ به این پرسش، گاه برخی رسانه‌ها آن را بسیار پیچیده می‌کنند و گاه بسیار ساده آن را به مردم نشان می‌دهند.
    در پاسخ باید گفت که همگان باید بدانند که جنگ‌ها با زیاده‌خواهی آغازکنندگان جنگ آغاز می‌شود و پایان‌دهنده همه جنگ‌ها، گفتگوهای است که سیاسیون و سران کشورهای درگیر انجام می‌دهند.
    مذاکره به معنای گفتگو بر سر راهکارهای برون‌رفت از چالش و گرفتاری‌های پیش آمده، نه تنها به خودی خود بد نیست که راهکاری عقلانی و انسانی می‌نماید؛ پس نباید هرگونه مذاکره را خیانت به ملک و ملت دانست.
    از سوی دیگر باید دانست همچنانکه مذاکره با بار گفتگو بد نیست و نباید مذاکره را خیانت نامید، باید به این نکته نیز توجه داشت که سبک مذاکره و کف و سقف مذاکره نیز بسیار مهم است.
    جمهوری اسلامی ایران برای بار دوم سر میز مذاکره، مورد حمله دشمن صهیونی قرار گرفت. جنگی تحمیلی که به گفته خود دشمنان درست در هنگام رسیدن به توافق بسیار خوب، رخ داد؛ و جمهوری اسلامی ایران، پس از هر دو بار، استوار، از کشور دفاع جانانه کرد. دفاع‌هایی که نه تنها هر بار مقدس‌تر از بار پیشین، که استوارتر، بی‌باکانه‌تر و همراه با شرافت و آزادگی بیشتر بود.
    باز هم جمهوری اسلامی ایران، بر پایه شریعت و مذهب حاکم بر کشور، هزاران بار دیگر هم که باشد، دست بر ماشه و قبضه، سخن خودش را محکم‌تر از پیش خواهد گفت. این گونه گفتار و کردار، نه تنها پسندیده و نیکو است که نشان شرافت، صداقت، پایمردی و بزرگواری ایران و ایرانی خواهد بود.
    درباره مذاکره همین بس که مذاکره باید در بستری امن رخ دهد. این در حالی است که هرچند دشمنان ما از امنیت کامل در هر بار مذاکره برخوردار بوده‌اند، نه تنها دیپلمات‌های ایرانی که حتی مسئولان و رهبری جمهوری اسلامی ایران نیز از امنیت برخوردار نبوده‌اند؛ پس برای مذاکره، بایستی در گام نخست، زمینه امنیت کامل و جامع برای دیپلمات‌ها، مردم و رهبران و مسئولان جمهوری اسلامی ایران برقرار شود و سپس توقع این را داشته باشند که ایرانیان، سفیر صلح بفرستند.
    در گام دوم، همیشه دیده و شنیده‌ایم که دشمن صهیونی، بسیار نیرنگ‌باز و زیاده‌خواه است و در مذاکره تنها خواسته‌های خودش را می‌خواهد بر کرسی بنشاند. پس گام دوم برای مذاکره شرافتمندانه آن است که دشمن صهیونی آگاهی یابد مذاکره دست‌کم سه سو دارد و هر سو باید درخواست خود را با عقل، منطق، انصاف و شرافت بیان کنند و اگر خواسته سویی، درست نباشد، نباید پذیرفته شود. جمهوری اسلامی ایران، همیشه بر حقوق مسلم قانونی، طبق قوانین جهانی، پای فشرده و زیاده‌خواهی نداشته است و این صهیونیسم جهانی به‌ویژه آمریکا و رژیم اشغالگر صهیونیستی بوده‌اند که ورای قوانین جهانی و همراه با زیاده‌خواهی تنها و تنها بر عدم پیشرفت علمی، مادی و معنوی ایرانیان تکیه داشته‌اند. گمان می‌شود که بهتر است این مذاکرات و گفتگوها، روبروی دوربین‌های جهانی برگزار شود تا همه جهان بدانند که حق با چه کسی است و از زیاده‌خواهی جلوگیری شود.
    در گام سوم باید بدانیم که چه بخواهیم و چه نخواهیم، گفتگو به گونه‌های گوناگون همیشه در جریان است. گاه این گفتگوها بر سر میز و دیپلمات‌هایی روبروی هم نشسته برگزار می‌شود؛ همچون مذاکرات در دولت‌های موقت، یکم، و مذاکرات شناخته شده با نام برجام در دولت‌های یازدهم و دوازدهم. گاه همچون مذاکرات چند ماه گذشته پیش از جنگ به گونه غیرمستقیم و با واسطه‌گری طرف سوم رخ می‌دهد به‌ویژه در دولت‌های هفتم و هشتم و سیزدهم و چهاردهم. گاه دیپلمات‌ها به گونه نوشتاری یا شفاهی یا نشانه‌ای، دیدگاه ورویکرد رسمی کشور را به طرف مقابل ارائه می‌کنند داستان مک‌فارلین در دولت‌های سوم و چهارم. گاه، دیدگاه و رویکرد مردم کشور، با مشت‌های گره‌کرده یا به گونه‌های گوناگون، از زبان مردم به جهان گفته خواهد شد همچون همه راهپیمایی‌ها به‌ویژه رویکرد دیپلماسی دولت‌های نهم و دهم. گاهی نیز رهبران و سران کشورها، به صورت نشانه‌ای یا رک، در رسانه‌ها دیدگاه‌هایشان را به طرف مقابل می‌رسانند؛ همچون همین جنگ رمضان. گاهی نیز مذاکره ترکیبی از همه گونه‌های گفته‌شده است همچون مذاکرات در دولت‌های دوم، پنجم و ششم.
    آنچه گمان می‌شود این است که درباره مذاکره و گفتگو راهکارهای دیپلماتیک، باید مردم در پندار، گفتار و کردار آگاهانه برخورد کنند تا زمینه فتنه فتنه‌گران و فتنه‌جویان که پیوسته در کمین‌اند تا از هر آبی ماهی سود خود را بردارند، گرفته شود.
    به یاد داشته باشیم که هنگام پذیرفته شدن قطعنامه پایان جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق با جمهوری اسلامی ایران، که امام خمینی از آن به جام زهر یاد کردند، کسانی در درون فتنه کردند و برخی از رزمندگان و مردم، تا به امروز نتوانسته‌اند بپذیرند که چرا؟
    پس تذکر این نکته آگاهی‌بخش برای همه نیاز است که نخست امروز مذاکرات به گونه نشانه‌ای و گفتگوی رسانه‌ای در حال انجام است و شاید با گونه غیرمستقیم و پیشامد گفتگوی مستقیم یا با واسطه درباره چالش‌هایی که به جنگ تحمیلی و دفاع مقدس سوم انجامید، دور نخواهد بود. امروز هم برماست که آگاهانه، پشتیبانی خود را از خواسته‌های به حق و درست و به‌جای آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای، رهبری جمهوری اسلامی ایران بیان کرده و از دیپلمات‌های و سران کشور بخواهیم تا هرگونه مذاکره به هر سبک و سیاقی را تنها در راهبردهای روشن شده از سوی رهبری، پیش ببرند.

  • وقتی جهان اشک می‌ریزد؛ روایت تکان‌دهنده از دخترکان مدفون در آوار موشک‌ها

    وقتی جهان اشک می‌ریزد؛ روایت تکان‌دهنده از دخترکان مدفون در آوار موشک‌ها

     

    به یاد دخترکان زیباروی ایران زمین

      … و اینک جهان اشک می ریزد

    * حمیدرضا نظری

     

    “بابا!… بابایی!… باباجونم!…”

    اینک و درست در این لحظه، صدای ناله دختربچه ای از زیر خروارها خاک و سنگ و آهن و سیمان و آوار به گوش می رسد؛ ناله ای تکان دهنده که نگاه مرا به سوی خود فرا می خواند و ناگهان کوهی از یخ و سرما همه وجودم را در بر می گیرد؛ در چند قدمی خود، دست کوچک کودکی را می بینم که به سویم درازشده و هراسان و ملتمسانه به چشم هایم نگاه می کند و مرا به یاری می طلبد.

    دختربچه ای با کیفی کوچک و خونین-که عروسکی زیبا و خندان به آن نصب شده است-در زیرِ خاکِ کلاسی ویران شده، در حال جان دادن است و هر لحظه به مرگی دلخراش نزدیک و نزدیک تر می شود. کوهی از مصالح سنگین ناشی از انفجارهای مهیب و وحشتناک موشک، جسم کوچک کودک را در خود پنهان کرده و در پس گرد و غبار فضا، تنها دو چشم زیبا و گریانش به من خیره شده است.

    با دیدن نگاه کودک بی گناه سرزمینم، به شدت بر خود می لرزم و دریایی از بُغض در گلو و اشک در چشمانم لانه می کند.

    اینک نه تنها من که گویی همه جهان اشک می ریزد و زمان برای لحظاتی متوقف می شود…

    اکنون شهر کوچک میناب و همه ساکنان سوگوارش با جگرهای سوخته، به ویرانه های ناشی از موشکباران وحشیانه ای خیره شده اند تا شاید صدای تعدادی از دانش آموزان باقی مانده در زیر کوهی از آوار را بشنوند و آنان را از دل خاک بیرون بیاورند.

    دختربچه زیبا و گرفتار در زیر آوار همراه با عروسک اش با جسمی کوچک و اندامی خونین، آخرین نفس های خود را می کشد و با دیده ای تیره و تار، از روزنه ای باریک در میان سنگ و تیرآهن و دیوار فروریخته، دستش را به سویم نشانه رفته است تا به کمکش بشتابم و هوایی تازه به او برسانم و ناجی جان ضعیف و نحیف اش باشم.

    سکوت جایز نیست و باید هر چه سریع تر کاری کرد؛ پس بلافاصله و با عجله خود را به او می رسانم و سنگ ها و میله ها و آجرها و مصالح ریز و درشت را کنار می زنم… و دقایقی بعد، او در آغوش پدرش جا خوش می کند تا امدادگران مهربان، آژیرکشان او را به بیمارستان برسانند و زندگی تازه ای به او هدیه دهند...

    می خواهم باز هم در میان ویرانه های ناشی از یک جنگ ناجوانمردانه قلم بزنم و از درد و خون و وحشت و ناله انسان امروز بگویم؛ از هواپیماها و بمب ها و موشک های مرگباری که در آسمان پاک سرزمینم جولان می دهند و جان می ستانند و با بی رحمی تمام، کودکان و مردمان بی پناه دیارم را نشانه می روند؛ می خواهم از دختران زیباروی شهرم بنویسم که همراه با کوله پشتی های مدرسه شان در زیر خروارها آوار پرپر و مدفون شدند و از صدای فریاد شیون جانسوز مادران و کمرهای شکسته از غمِ سنگینِ پدرانی بگویم که در کنار خرابه ها و تکه های موشک منفجرشده، به سوگ نشسته و در بهت و سکوت، چشم های گریان خود را به سوی آسمان پاک خدا دوخته اند.

    در گوشه ای از آوار و بر روی تلی از خاک، از بلندگوی رادیویی نیمه شکسته، صدای غرش سهمگین و مداوم شلیک موشک های مدافعان و دلاور مردان شجاع وطنمان شنیده می شود و با کمی فاصله از آن، پدران و مادران دیگری که با چنگ و دندان و با شتاب خاک و سنگ و سیمان را کنار می زنند تا شاید نشانی از فرزندان دلبند خود بیابند و برچهره بی جانشان بوسه بزنند.گروه های نجات نیز با همه تجربه و توان، دلسوزانه و بدون لحظه ای توقف به جنگ آوار رفته اند تا هر چه زودتر به کودکان جانی تازه بدهند و آن ها را به زندگی دوباره بازگردانند...

    همچنان قلم می زنم و واژگان هر لحظه بیش از پیش بر کاغذ سفید رنگ مقابلم نقش می بندند و کلمات شکل و معنا و مفهوم تازه ای به خود می گیرند، اما در میان هر چند کلمه نوشته شده، صدای رعب انگیز عبور هواپیماها و انفجار وحشتناک بمب و موشک دشمن در گوشه و کنار شهر، مرا و دفتر و قلمم را گیج و سرگردان و پریشان می سازد و دانسته هایم از ذهن و خیالم دور و ناپدید می شوند و ترس از مرگی دلخراش در جسم و جانم می نشیند و روح و روانم را به شدت آزار می دهد.

    خدایا! چرا اکنون چنین پریشانم و حال و روز خود را نمی فهمم؟! امروز صبح بیش از دویست و پنجاه دانش آموز، خوشحال و خندان از مادرشان خداحافظی کردند و راهی مدرسه شدند، اما هنوز تعداد زیادی از آنان به همراه بخشی از کادر دلسوز آموزشی در زیر آوار مانده اند و تلاش برای نجات جانشان همچنان ادامه دارد. ناجیان پرتلاش هر چند دقیقه یک بار، کودکی زخمی یا شهیدی کوچک را از دل خاک بیرون می آورند و صدای ناله های سوزناک مردمان حاضر در فضای تاریک شب و ضجه های بلند و سوزناک مادران و خانواده های داغدار، زمین و زمان را به آتش می کشد و اشکِ ستارگان سوگوار را بر پهنه زمین خون رنگ، جاری می سازد که:

    “ای حسین جان! این کودکان مظلوم به کدامین گناه کشته شدند؛ بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَت؟!”

    نمی دانم چرا امشب این همه سوگ و اجساد، دیگر به پایان نمی رسد و این غم و درد سنگین، از این مکان نمی گریزد و سکوت و آرامش در این خاک آتش گرفته و سوزان ساکن نمی شود؟ الهی! چرا در این لحظات حال و هوای غریبی دارم و بغض سنگینی راه گلویم را می فشارد؟ چرا احساس می کنم که دیگر فردایی و آفتابی وجود ندارد و هرگز صبح نخواهدشد و دیگرخورشید عالمتاب رخ نمی نماید و به مردمان صبور، آزاده، نیک اندیش، شریف و شایسته سرزمینم سلام نمی گوید.

    اینک از خود شکوه دارم که چرا در گوشه ای از آوار مدرسه نشسته و کاری از دستم برنمی آید. وای که چه کوچک و ناتوان شده ام امشب. بارها از خود می پرسم که از صبح امروز که مدرسه و فرزندان کشورم مورد اصابت موشک دشمن قرارگرفته، تاکنون که پاسی از شب گذشته، چه کاری کرده ام و چه قدمی در راه کمک به مردم داغدیده برداشته ام. در این لحظه چرا این قدر مبهوت و ناتوان شده ام و کاری از دستم برنمی آید؟ چرا این قلم به سختی حرکت می کند و می نویسد و کلمات به راحتی بر صفحه سفید مقابلم نقش نمی بندد و… خدایا چگونه می توانم از دانش آموزان شیرین زبان و خنده ها و شادی های کودکانه و بازیگوشی های زیبایشان بنویسم؟ چگونه از دلبری هایشان بگویم که همواره گل لبخند بر لب پدران و مادرانشان می نشاندند و آنان را لبریز از شادی و امید می کردند؟

    نه من دیگر نمی توانم از انفجار مهیب و آوار هراس انگیز و ناله کودکانی بگویم که اینک در زیر خروارها خاک محبوس و مدفون شده اند و راه رسیدن به آن ها و نجاتشان هر لحظه سخت و سخت تر می شود. من قدرت نوشتن درباره استخوان های شکسته و بدن های بی سر و جسم تکه پاره کودکانِ پِرِس شده در میان سنگ و سیمان و آهن و بِتُن را ندارم و نمی توانم قلم بزنم و چیزی بگویم و…

    اینک دیگر صورت و صدای خنده زیبای کودکان مهربان شهرم را نمی بینم و نمی شنوم و درست در این لحظه، تنها ناله دختربچه ای از زیر خروارها خاک و سنگ و آهن و سیمان و آوار به گوش می رسد؛ ناله ای تکان دهنده که نگاه مرا به سوی خود فرا می خواند و ناگهان کوهی از یخ و سرما همه وجودم را در بر می گیرد؛ در چند قدمی خود، دست کوچک کودکی را می بینم که به سویم درازشده و هراسان و ملتمسانه به چشم هایم نگاه می کند و مرا به یاری می طلبد. کوهی از مصالح سنگین ناشی از انفجارهای مهیب و وحشتناک موشک، جسم کوچک کودک را در خود پنهان کرده و در پس گرد و غبار فضا، تنها دو چشم زیبا و گریانش به من خیره شده است.

    با دیدن نگاه کودک بی گناه سرزمینم، به شدت بر خود می لرزم و دریایی از بُغض در گلو و اشک در چشمانم لانه می کند.

    اینک نه تنها من که گویی همه جهان اشک می ریزد و زمان برای لحظاتی متوقف می شود.

    “بابا!… بابایی!… باباجونم…”

    * حمیدرضا نظری، نویسنده و کارگردان معاصر تئاتر، چند دهه در وادی والای ادبیات داستانی و نمایشی قلم می‌زند که حاصل آن انتشار بیش از ۳۰۰ داستان، مقاله، یادداشت و فیلمنامه‌کوتاه در مطبوعات و خبرگزاری‌ها و سایت‌های اینترنتی است. از نوشته‌های او می‌توان به داستان‌ها و نمایش‌هایی چون:”سمفونی شگفت انگیز شب و شیدایی، مادری در زیر باران فریاد می‌زند، مرگ یک نویسنده، پیامبری که اینک اشک می‌ریزد، راز یک انسان، داستان خیال‌انگیز سفر عاشقانه من و پروانه، سکوت یک نگاه، دری به روی دوست، این روزها دلم برای بوسه‌ای تنگ می‌شود، کودکان تشنه سرزمین من و اشکی به پهنای تاریخ” اشاره کرد.

  • ایران،ایستاده در غبار

    ایران،ایستاده در غبار

    ایستاده در غبار

    اسفند ۱۴۰۴ باید بوی بهار بدهد؛ بوی خانه‌تکانی، خرید شب عید و سبزه‌هایی که آرام‌آرام سبز می‌شوند. اما امسال آسمان ایران رنگ دیگری دارد. هشت روز از آغاز حمله آمریکا و اسرائیل به ایران می‌گذرد؛ حمله‌ای که شهرها، زیرساخت‌ها و آرامش روانی جامعه را هدف قرار داد.

    در این میان خبر شهادت رهبر ایران، جامعه را در بهتی سنگین فرو برد. با این حال، صحنه‌هایی که امروز در شهرهای ایران دیده می‌شود، روایت دیگری را نشان می‌دهد؛ روایت مردمی که در دل غبار جنگ، همچنان ایستاده‌اند.

    جامعه‌ای که در بحران‌ها خود را بازسازی می‌کند

    ایران تاریخی طولانی از مواجهه با بحران‌ها دارد. مردم این سرزمین در دهه‌های گذشته جنگ، تحریم و فشارهای سیاسی را تجربه کرده‌اند. همین تجربه‌ها باعث شده. جامعه ایران در لحظه‌های سخت، نوعی همبستگی درونی از خود نشان دهد.

    در روزهای اخیر نیز همین الگو دوباره دیده می‌شود. بسیاری از شهروندان در محله‌ها و شهرهای مختلف تلاش می‌کنند. زندگی روزمره را ادامه دهند. کمک‌های مردمی، همکاری‌های محلی و همراهی اجتماعی به یکی از نشانه‌های مهم این روزها تبدیل شده است.

    نوروز در سایه جنگ

    چند هفته بیشتر تا نوروز باقی نمانده است. با این حال بازارهای شهر هنوز نشانه‌هایی از بهار را در خود دارند. فروشنده‌هایی که سبزه و سنبل عرضه می‌کنند و خانواده‌هایی که برای سفره هفت‌سین آماده می‌شوند، تصویری متفاوت از جامعه‌ای در شرایط جنگی ارائه می‌دهند.

    این رفتار شاید ساده به نظر برسد، اما در واقع نشانه‌ای از اراده مردم برای ادامه زندگی است. جامعه ایران نشان می‌دهد. که حتی در شرایط دشوار نیز اجازه نمی‌دهد جنگ تمام فضای زندگی را اشغال کند.

    همبستگی اجتماعی؛ ستون پنهان مقاومت

    کارشناسان مسائل اجتماعی بارها تأکید کرده‌اند. که در شرایط بحرانی، سرمایه اجتماعی مهم‌ترین پشتوانه یک کشور است. در روزهایی که خبرهای تلخ از جبهه‌ها و آسمان شهرها می‌رسد، رفتارهای انسانی و همدلانه اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

    امروز در بسیاری از نقاط کشور، مردم با کمک‌های داوطلبانه، همیاری‌های محلی و حمایت از یکدیگر تلاش می‌کنند. فشارهای جنگ را کاهش دهند. همین رفتارها به ستون‌های پنهان مقاومت اجتماعی تبدیل می‌شوند.

    ایران در میانه غبار

    جنگ‌ها معمولاً با تصویر دود و آتش در حافظه تاریخ باقی می‌مانند، اما سرنوشت آن‌ها را اغلب روحیه ملت‌ها تعیین می‌کند. جامعه‌ای که انسجام خود را حفظ کند، حتی در سخت‌ترین شرایط نیز توان بازسازی خواهد داشت.

    ایران بارها در غبار ایستاده است؛ و باز هم ایستاده خواهد ماند.

    درباره جنگ ایران اینجا بخوانید

  • روزی که جنگ شروع شد

    روزی که جنگ شروع شد

    وقتی جنگ شد

    ۹ اسفند ۱۴۰۴ این تاریخ دیگر فقط یک عدد در تقویم نیست؛ این تاریخ، خط فاصله‌ای است که زندگی ملت ایران را به دو بخش تقسیم کرد: قبل از زخم دوم و پس از آن.

    ما پیش از این طعم تلخ غافلگیری را چشیده بودیم.

    نه ماه پیش، اسرائیل با یک ضربه ناگهانی، ما را به دل ۱۲ روز نبرد نفس‌گیر فرو برد.

    آن جنگ تمام شد، اما جای زخم‌ها باقی بود؛ زخم‌هایی که ملت را هوشیارتر، اما دل‌ها را آماده‌تر برای هر اتفاقی کرده بود.

    ما فکر می‌کردیم سنگین‌ترین بار را حمل کرده‌ایم. اما ۹ اسفند، آزمونی بود برای فهمیدن عمق مصیبت.

     زنگ بیدارباش دوم: وقتی اتحاد جهانی علیه ما ایستاد

    صبح شنبه ۹ اسفند، با همان سادگی منحوس روزهای تعطیل آغاز شد. اما این بار، سکوت رسانه‌ها نبود که فریاد زد؛ این بار، همزمان شدن حملات اسرائیل و ورود مستقیم آمریکا بود که ترس را تبدیل به یقین کرد. این دیگر یک درگیری منطقه‌ای نبود؛ این **نبرد برای بقا** بود، یک تقابل تمام‌عیار.

    خبر که آمد، جامعه لرزید. اما این لرزه با خبر بعدی تبدیل به یک فروپاشی عاطفی شد

    شهادت رهبر فرزانه، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، و شماری از فرماندهان ارشد کشور در جریان حمله.

    سوگ در میان شعله‌ها

    تصور کنید در شرایطی که موشک‌ها و جنگنده‌های دشمن سقف آسمان میهن را شکافته‌اند، ملت باید سوگوارترین خبر تاریخ معاصر خود را دریافت کند.

    این فقط از دست دادن یک رهبر نبود؛ این حس از دست دادن لنگرگاه ثبات در طوفانی‌ترین لحظه بود.

    در آن لحظات، خیابان‌ها شاهد صحنه‌هایی بود که در هیچ کتابی ثبت نشده است:

    اشک‌هایی که با ترس از موشک‌های بعدی در هم آمیخته بود؛ مادرانی که در سوگ فرزندشان بودند و همزمان نگران فرزندان رزمنده‌شان؛ بازاریانی که صندوق‌هایشان را رها کرده و به سمت جبهه معنوی حرکت می‌کردند.

     مقاومت از دل ماتم

    آنچه در پی این حادثه رخ داد، شاهکار روح ایرانی است. جنگ پس از ۱۲ روز، دوباره شعله‌ور شد، اما این بار، آتش زیر خاکستر ۹ ماه پیش، با عشق به رهبر شهید و خشم از تجاوز مشترک دو قدرت جهانی، شعله‌ور شد.

    ملت ایران به جای فروپاشی، قد کشید

    فرماندهان شهید، با رفتن خود، میلیون‌ها فرمانده جدید در دل جوانان و نسل‌های آینده تربیت کردند. هر موشک پدافند، هر دست کمکی که به سمت جبهه می‌رفت، و هر دعای نیمه‌شبی ادامه راه بود.

    روزی که جنگ شروع شد

    در اسفند ۱۴۰۴، روزی بود که دشمن فکر کرد با حذف نماد وحدت، کار تمام است.

    اما آنها تاریخ این سرزمین را اشتباه خواندند. این روز، روزی شد که ایمان جمعی ایرانیان، قوی‌تر از هر زرادخانه‌ای به اثبات رسید.

    ما در سوگ نشستیم، اما زانو نزدیم. نبرد ادامه دارد، اما این بار، با قلبی پر از داغی سرخ و عزمی آهنین.

    جنگ ایران و آمریکا و شهادت رهبر ایران